حسن حسن زاده آملى

34

هزار و يك نكته (فارسى)

تامات را عنوان كرده است بدانكه هر يك از آن كلمات مقامى از مقامات انسان است نه آدم شخصى ملحوظ است و نه شيث شخصى و نه نوح شخصى همچنين تا حكمت فردية فى كلمة محمديه ولى به هوش باش كه نبوت مقامى را با نبوت تشريعى فرق گذارى و در التباس نيفتى به زبان حافظ گويمت : قطع اين مرحله بى همرهى خضر مكن * ظلماتست بترس از خطر گمراهى ممكن است كه در برخى از اوليا همه آن كلمات اعنى مقامات جمع گردد ولى نبى تشريعى نباشد يك شاهد على ( ع ) انك تسمع ما اسمع و ترى ما ارى الا انك لست بنبى ، و در برخى ، برخى از آن مقامات آن بيست و هفت كلمه بيست و هفت باب معارف است و اگر گويى ابواب معارف انسانى بطور كلى و ام و اصل در اين بيست و هفت حكمت و كلمه آمده است صواب است . در اين بيست و هفت فص بايد در مدنظر داشته باشى كه هيچ فصى شخصى نيست يعنى هر فصى مقامى از مقامات انسانى است . در هر فص محور بحث مطلبى بسيار مهم است و غرض عمده همان محور است مثلا در فص آدمى سخن در اين است كه هيچگاه عالم عنصرى از انسان كامل كه خليفة الله است خالى نيست . و در فص عزيرى عمده قضا و قدر است و در فص لوطى مطلب مهم اينكه عارف را چه كار به اظهار كرامت و خرق عادت و تصرف در ماده كائنات مگر اين‌كه ماذون باشد . و هكذا فى جميع الفصوص . در فص شعيبى سخن در قلب است كه متقلب و متشعب است و شعيب عليه السلام متشعب بود و قلب مقام ظهور و بروز معارف بتفصيل است چنان كه ظاهر آن را يك آن قرار نيست بخلاف عقل كه عقال است شبسترى گويد : دل ما دارد از رويش نشانى * كه خود آرام نمىگردد زمانى